وصیت نامه شهید محمد (هوشنگ) ستاری

شناسه : 10421

وصیت نامه شهید محمد (هوشنگ) ستاری

  بسم الله الرحمن الرحیم

« بسم رب الشهدا و الصدیقین »

با عرض سلام محضر مبارک پدرجان، این بنده عاصی و گناه‌کار خدا در روز 13 بهمن با چند نفر از برادران طلبه از قم عازم جبهه‌های حق علیه باطل شدم. اطلاع ندادنم به این علت بود که بیم داشتم محبت دو جانبه مانع مسافرتم، که سفری به طرف معبودم بود، بشود. پدرجان، وظیفه ام بود که به شما خبر بدهم چون شما برای بنده خیلی پدر خوبی بودی، ولی در مقابل این همه خوبی، من بنده ذلیل و درمانده ی خدا جز بدی به محضرتان هیچ نکردم، می‌دانم که از بنده ناراحت هستی ولی چاره چیست؟ وظیفه ی همه مسلمانان است که در جبهه حضور داشته باشند چون ناموس اسلام و مسلمین در خطر است. من نروم، شما نروی، آن دیگری نرود، پس چه کسی در مقابل این همه شقاوت‌های شرق و غرب بایستد؟ من در خرمشهر هستم و به هر سوی خرمشهر (خونین شهر) می‌نگرم، دلم به درد می‌آید. همه جا ویران است. مردمان‌شان آواره از وطن‌اند. گذشته از این‌ها نمی‌دانی که برادران رزمنده در زمان تصرف خرمشهر به دست بعثی‌ها چه فداکاری‌ها کردند و چه حماسه ها آفریدند! هر گلوله‌ای که به خرمشهر زده شده از بدن مبارک رزمندها رد شده؛ آن‌ها هم مثل من پدر و مادر داشتند، خواهر و برادر داشتند. به همین علت‌ها خود را موظف دانستم که در برابر دشمن بایستم و همراه برادرانی که از صورت‌شان نور می‌بارد، در جبهه نبرد با بعثی‌ها باشم تا این خون بنده، که صاحب گناهان زیاد هستم، با خون پاک رزمندگان آمیخته شود. امید آن دارم که مثل کوه استوار، در مقابل همه سختی‌هایی که خداوند به احترام خودش پسندیده، بایستی.

مادرجان، ای محبت دلم، تمام وجودم فدای خاک پایت! مادرجان، من سه روز مرخصی داشتم که می‌خواستم خدمت تان برسم، ولی متأسفانه نتوانستم. مادرجان، شما حق زیادی بر گردن من داری. من تو را مادری خیلی دلسوز می‌دانم. امید دارم مرا حلال و دعا کنی که خداوند متعال به درگاهش بپذیرد. عموی عزیزم، همزه علی ستاری، تو برایم در حکم پدر بودی و حق پدری بر گردنم داری، اگر از من بدی دیده‌ای به بزرگی خودت ببخش و حلالم کن.        مادر بزرگ سکینه، دستت را از راه دور می‌بوسم، امیدوارم خداوند متعال عمر طولانی عطا بفرماید. چون موقع عملیات رسید 3یا 4 دقیقه مانده که حرکت کنم؛ نمی‌توانم اسامی ‌همه را ببرم. از برادر و خواهران مهربانم، عزیزان دلم معصومه، زهرا، فاطمه، مهدی، لیلا، زهرا و حسین عزیزم التماس دعا دارم. از تمام فامیل‌ها و آشنایان دهات حلالیت می‌طلبم. از همه می‌خواهم اگر در حق شان بدی کرده‌ام، از کوچک تا بزرگ مرا حلال کنند.

اما پدرجان، بنده هزار تومان در ساکم و 150 تومان به طلبه ای به نام نمازی داده‌ام. و    520 تومان از بابت گواهینامه اسم نوشته بودم و مقداری در صندوق مدرسه دارم. از پول‌ها 1000 تومان را بابت تلفن به مدرسه بدهید. 1000 تومان به صندوق ابوالفضل (ع) بدهید و بقیه را در هر راهی که می‌خواهی (و برای آخرت بنده سودمند باشد) خرج کنید. درد دلم زیاد است، ولی وقت ندارم. از همه برایم حلالیت بطلبید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط ناظر تارنما در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
کلیپ هفته

فیلم / اشکهای حاج قاسم سلیمانی در کنار اروند

مصاحبه و گفتگو
آخرین مطالب