شهید حجت فتوره‌چی

فرزند:

محل تولد: خوی

ولادت: ۱۳۲۰/۰۱/۰۱

شهادت: ۱۳۵۹/۰۱/۰۱

رزمنده: پاسدار

آخرین مسئولیت: فرمانده گردان

محل شهادت:

                                شهید
                                حجت فتوره‌چی

درباره شهید

شهيد حجت فتوره‌چي

" شهيد حجت فتوره‌چي سال 1337 ه.ش در شهرستان خوي، در خانواده مذهبي متولد شدند و با اعتقادات ديني و تربيت صحيح بزرگ شدند. همگام با اوج‌گيري انقلاب اسلامي، در فعاليت‌هاي ضد طاغوت شركت جسته و در مسجد نورالله خان خوي که پايگاه تجمع جوانان انقلابي بود، حضوري فعال داشتند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به تجارب قبلي، از آموزش به جوانان دريغ نداشت. به همراه جهاد سازندگي عازم روستاهاي اطراف مي‌شد. براي فعاليت بيشتر ابتدا وارد كميته انقلاب اسلامي شدند ولي با تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به صف برادران سپاه پيوستند. مدتي در واحد اطلاعات و تحقيقات در جهت كشف و خنثي‌سازي فعاليت گروهك‌هاي محارب و قاچاقچيان به فعاليت پرداختند. بارها براي مقابله با ضدانقلاب و اشرار به مناطق كردنشين هم اعزام شدند.

 با شروع جنگ تحميلي در قالب گروه 20 نفره عازم جبهه جنوب ‌شده و در مناطق دزفول، كرخه و دهلران بر عليه دشمن ‌رزميدند. بعد از بازگشت از جبهه، مدتي در اردوگاه آموزشي سپاه خوي به آموزش و سازماندهي نيروهاي عازم به جبهه، پرداختند.

 بعد از مدت زمان کوتاهي که گذشت ايشان دوباره به جبهه عزيمت نموده و در عمليات‌هاي فتح‌المبين، بيت‌المقدس به‌ عنوان فرمانده گردان مالک اشتر و در عمليات رمضان فرمانده گردان المهدي شرکت مي‌کنند. در ادامه فعاليت‌هايش که شايستگي‌هايي از خود نشان مي‌دهند، براي و نياز به وجود ايشان در لشکر 31 عاشورا قبل از عمليات مسلم بن عقيل به مسئوليت واحد آموزش نظامي لشکر معرفي مي‌شوند."

آرزوي حجت

"شروع جنگ نقطه صعود حجت شد. خيلي هم طول نكشيد تا به اوج برسد. دو روز بعد از شروع عمليات به منطقه رسيديم آقامهدي ما را خيلي ملاحظه مي‌کرد و نمي‌گذاشت برويم خط.

 خودمان را به حميد آقا رسانديم و طبق خواسته‌مان ابتدا سراغ حجت را گرفتيم. حميد آقا محل انبوهي از درختان را به ما نشان دادند و گفتند برويد آنجا شايد پيدايش كنيد. چون آخرين تماس بي‌سيم آنجا بود كه بي‌سيم قطع شده و من هم خبري از ايشان ندارم. راه افتاديم و به آنجايي كه حميد آقا اشاره كرده بودند رفتيم ولي حجت را نديديم. در برگشت شهيد صالح اللهيارلو را ديديم و سراغ حجت را گرفتيم و او هم بي‌خبر بود. با تويوتاي شهيد اللهيارلو دوباره همان‌جا برگشتيم كه اين دفعه پيكر يك شهيد را پيدا كرديم حدوداً 40 ساله بود گذاشتيم پشت ماشين. چند تكه گوشت و لباس‌هاي پاره، ‌پاره هم همان‌جا افتاده بود كه خبر ناگواري را رقم مي‌زد. ناگهان صداي راننده شهيد اللهيارلو بلند شد حجت را پيدا كردم. نكنه اين گوشت‌هاي متلاشي شده از آن حجت بود كه انفجار گلوله اي بدن حجت را متلاشي نموده و تنها سر و دستش مانده و از سينه به پايين چيزي نمانده بود.

يک دفعه، آرزوي حجت يادم آمد كه مي‌گفت: خدايا براي حجت گلوله توپي بفرست، گلوله كلاش براي حجت چه چيزيست.

همين مانده از پيكر را داخل يك جعبه مهمات گذاشتيم و راه افتاديم. بين راه آقامهدي چراغ داد كه بايستيم. پياده شدند و سراغ حجت را گرفتند. شهيد اللهيارلو گفت پشت تويوتاست. آقامهدي رفت پتو را كنار زد و گفت: صالح تو مگر حجت را نمي‌شناسي؟ صالح با ناراحتي و خجالتي، به جعبه مهمات اشاره كرد. هرکسي جاي آقامهدي بودند شگفت زده مي‌شدند كه پيكر حجت داخل يك جعبه مهمات كوچك چكار مي‌کند. مگر آدم چطور در اينجا جا مي‌شود.

با باز كردن درب جعبه مهمات، صداي يا حسين آقامهدي بلند شد و سرش را گذاشتند كنار تويوتا و گريه كردند و بعد ساكت شدند و بدون خداحافظي رفتند."[1]

"در عمليات والفجر 4 نصف شب بود. بي سم شهيد فتوره‌چي قطع شده بود. من نگران بودم كه خداي نكرده اتفاقي براي ايشان افتاده باشد، آن موقع فرمانده محور بود و براي هدايت نيروهاجلو رفته بودند. دو روز بعد كه از ايشان خبري نداشتم مي‌گفتم احتمالاً شهيد يا زخمي شده است. به سمت خط مقدم مي‌رفتم يک ماشيني تا به نزديک شد نگه داشت و يکي از سرنشينان آن که من را مي‌شناخت جلو آمد و گفت مي‌داني که جنازه شهيد فتوره‌چي پيدا شده است!؟ گفتم كجاست؟ پشت ماشين را نشان داده و گفت، داخل جعبه است. وقتي پتو را كنار زدم، ناگهان، فرياد زدم يا اباعبدالله ! يا حسين! چه سرهايي آماده شده‌اند كه در راه تو فدا شوند. "[2]

 شهيد فتوره‌چي بارها مي‌گفت: خدا نكند حجت با گلوله كلاش و تركش شهيد بشود. حجت بايد با گلوله توپ كشته شود. و الا آبرويم مي‌رود. همرزمانش اين جملات را مزاح و شوخي تلقي مي‌كردند.

*         *         *

" قبل از شروع عمليات وقتي ما را جلو مي‌بردند تا در پشت خط توجيه بكنند آقا حجت با چه جديت و احساس مسئوليت ما را به انجام مأموريت محوله آشنا مي‌نمود بطوريکه آدم احساس مي‌کرد كه اين بزرگوار وجب به وجب منطقه را دقيقاً گشته و کف دستش داشت. شهيد بزرگوار با توجه به تجارب و تلاش‌هاي خالصانه‌اش، در عمليات والفجر4 يکي از ارکان فرماندهي لشکر 31 عاشورا مورد توجه آقامهدي قرار گرفته بود فلذا مأموريت هدايت و کنترل يکي از محورهاي عمليات را به ايشان ‌سپرده بودند و ايشان هم در حد توان توانسته بود مأموريت واگذار شده را با روحيه دلاور مردي و سلحشوري پيش برده و قوت قلب رزمندگان قرار گيرد.

با وجود اينکه تعدادي از نيروهاي دشمن روي ارتفاعات پادگان گرمك بودند شهيد فتوره‌چي با شهيد فقيه آن‌ها را دور زده و در وسط منطقه مستقر مي شوند و از همان‌جا، نيروها را فرماندهي و هدايت مي‌کردند. در آن مدت‌زمان دو سه روز شايد اگر اغراق نباشد، حجت دو ساعت هم نخوابيده بود. اما با وجود خستگي كه در جسمشان بود روحيه بسيار عالي داشت. "[3]

*          *         *

همسر محترمه شهيد حجت، اين‌گونه از ايشان ياد مي‌كند:

دو ماه و نيم بعد از ازدواجمان ( تاريخ ازدواج دي‌ماه 1361) با هم به منطقه جنوب رفتيم. بعضي وقت‌ها مرا به مناطق مسكوني منهدم شده مي‌برد و شرح چگونگي آزاد سازي آن‌ها را بيان مي‌كرد. يك روز براي آزمودنش به وي گفتم: به شهر خودمان برگرديم و مدتي آنجا بمانيم. او با لبخند، جواب داد: اگر ناراحتي برويم! ولي مي‌داني كه نمي‌توانيم در روز قيامت پاسخگوي شهيدانمان باشيم. هميشه سعي كن حتي خانه‌داري و آشپزي و امثال اين كارها را نيز براي رضاي خدا و با نيت الهي انجام دهي. اين‌گونه فكر نكن كه كارها را صرفاً براي رضايت شوهرم مي‌كنم. نه، كارها بايد خالص براي رضاي خدا باشد.

فرازي از وصيت‌نامه شهيد:

 بار الها روز اوّل ماه محرّم است با چشماني گريان و با گام‌هايي لرزان و روحي پرالتهاب جهت طلب عفو و به اميد رضايت، رو به درگاهت ايستاده‌ام، خود مي‌داني براي چيست ولي مي‌خواهم با زبان ناله بگويم. خدايا من به غير تو کسي را ندارم، تويي صاحب من، تويي خالق من، تويي معبود و اميد من، تويي که درهايت به تمام توبه کنندگان باز است، خدايا توبه مرا بپذير، خدايا بيامرز و مرا به گناهاني که از من آگاه‌تري، ببخش. خداوندا تو را به عزت و شرف خانم فاطمه زهرا (س) مرا به پيمان‌هايي که با تو بستم وليکن بدان عمل نکردم از گناهانم بگذر.

عجب روزي قلم به دست گرفته‌ام، روز اوّل محرّم، ماه پيروزي خون بر شمشير، ماه نشانگر حماسه‌هاي اسلام، ماه شهادت سرور شهيدان حسين‌ابن‌علي؛ السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح الّتي حلّت بفنائک. السلام علي الحسين و علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.

يا اباعبدالله سه سال است که با ديگر پاسداران در جبهه ها از اسلام دفاع مي‌کنيم و بوي کربلا، رزمندگان را ديوانه کرده است.

يا حسين مظلوم چقدر هستند کساني که مثل من منتظر آزادي حرم پاکت هستند و چقدر از رزمندگاني در اين مسير در آرزوي ديدنت به خون خود غلطيده‌اند.

خدايا من براي رضاي تو به اين هجرت قدم گذاشتم، تو هم در اين هجرت راهنمايم باش.

 ملّت عزيز و از جان گذشته اسلام به خود آييد که مبادا از خدا غافل باشيد و جبهه ها را فراموش کنيد تازه اوّل کار است، رهنمود امام عزيزمان را به ياد آوريد که فرمودند: راه قدس از کربلا مي‌گذرد.»

خودتان را براي آزادي کربلا و قدس عزيز آماده کنيد، که شهدا در انتظار خبر پيروزي هستند، بدانيد که با جبهه آمدنتان لرزه بر اندام ابرقدرت‌ها مي‌اندازيد و خدا و آقا امام زمان (عج) را از خودتان راضي و خشنود مي‌کنيد، يار و ياور حسين زمان خميني بت‌شکن باشيد.

 در نماز جمعه‌ها و دعاي کميل‌ها براي رزمندگان و پيروزي درجنگ با دشمنان، بيشتر دعا کنيد. روحانيت متعهّد را ياري نماييد که تنها قشري است که به شرق و غرب وابسته نمي‌شوند.

از تهمت و افتراء بپرهيزيد که آفت انسان است، سعي کنيد هميشه امر به معروف و نهي از منکر کنيد، به نماز و دعاهايتان تکيه کنيد که عامل پيروزي بر نفس است. سپاه پاسداران اين نهاد جوشيده از ملّت را حمايت کنيد.

در آخر براي خودم طلب عفو مي‌نمايم، خداوند توفيق عمل به احکام آن و اطاعت از ولايت‌فقيه را به شما عنايت فرمايد.

خدا نگه‌دارتان حجت فتوره‌چي اوّل محرم 1362

در فراز آخر وصيت‌نامه، خطاب به همسرش مي‌گويد:

اميدوارم با صبر زينب گونه‌اي، بتواني خودت را راضي به نبودن من بكني و بتواني اندكي از مصيبت و درد زينب (س) را درك كرده باشي. من كه نتوانستم همسر خوبي براي تو باشم. تو با اينكه از اول ازدواجمان از پدر و مادرت دور شدي توانستي با تحمل دوري از خانواده‌ات و غريبي، بازهم تكليف خود را در همسري خوب ادا كني كه ان‌شاءالله مورد قبول خداوند متعال مي‌گردد.

فرزندمان را هر اسمي كه خواستي نام‌گذاري كن و جوري تربيتش كن كه دنبال رو صاحب اسمش باشد.

[1] . غلامعلي ولي خانلو همرزم شهيد

[2] . شهيد مهدي باکري بعد از عمليات والفجر 4 مصلاي تبريز سال 1362

[3] . اسلام نجاري فرمانده وقت گردان حضرت علي‌اصغر