۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۳:۱۹:۴۲ شناسه :۱۰۵۶۸

وصیت نامه شهيد مسعود مهدي زاده

وصیت نامه شهيد مسعود مهدي زاده

بسم رب الشهدا والصديقين

« من الذين قالوا ربنا الله استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الاتخافوا و لا تحزنوا و ابشرو بالجنه التي كنتم توعدون نحن اولياؤكم في الحيواه الدنيا و في الاخره و لكم فيها ما تشتهي انفسكم و لكم فيها ما تدعون »

( آنان كه گفتند پروردگار ما خداست و آن گاه بر آن استقامت كردند، برايشان فرشتگان رحمت فرود آيند وقت مرگ و مي گويند مترسيد و اندوه به خود راه ندهيد، مژده تان باد به آن بهشتي كه به شما وعده مي دادند ... ) من خود را لايق شهيد شدن نمي دانم ولي اگر خدايم و معبودم مرا به سوي خود خواست، با كمال ميل به سويش مي روم و خونم را در راه اسلام هدیه مي دهم تا درخت اسلام بارور گردد و درخت ظلم فساد جهاني ريشه كن گردد. اگر من شهيد شدم پدر و مادرم در سوگ من اصلاً گريه نكنيد. مي دانم كه دلتان آرام نخواهد گرفت، ولي درخواست من اين است كه صبر كنيد، چون خداوند درقرآن كريم مي فرمايد: «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.»

مادر و پدر عزيزتر از جانم، من اگر نتوانستم حق فرزندي خود را ادا كنم، مرا حلال كنيد، همچنين خواهران و برادران حزب الهي كه اميدمان به شماست و ادامه دهندگان راه ما هستید، اگر براي شما هم دوست و برادر خوبي نبودم اميدوارم كه مرا ببخشيد و حلالم كنيد. برادران انجمن اسلامي و معلمين و دانش آموزان، اميدوارم كه اين سنگر خود را به همراهي امام جمعه عزيزم نگهداريد؛ چون اولين سنگر من و برادرم اكبر زبان كوتاه آن جا بود. از تمام برادران حزب الهي خواستارم كه امام جمعه محترم را تنها نگذارند چون فرد طالب حق و حقيقت است، من به او عشق مي ورزيدم و از او الهام مي گیرم. برادران شما را قسم مي دهم به خون رنگين خودم كه رهبر عزيزمان را تنها نگذاريد و پشتيبان روحانيت مبارز باشد. پدر و مادر و برادران و خواهران حزب الهي، برايم دعا كنيد كه خداوند متعال از گناهانم بگذرد و من بنده رو سياه را به عنوان شهيد قبول نمايد و مرا در جرگه ی شهدا اسم نويسي كند.

از برادران بسيجي و حزب الهي كه مدتي با آن ها كار كرده ام مي خواهم كه وحدت خود را حفظ كنند، چون اين اتحاد ماست که آمريكا و شوروي جهانخوار را به ستوه آورده است. از خواهران و برادران حزب الهي خواستارم كه در صورت شهادت، از مادر و پدرم مراقبت کنند و نگذارند غصه بخورند و به آن ها دلداري بدهند، چون آن ها مریض اند. همين طور برادرم رضا، تو بايد ادامه دهنده ی راه من باشي و اسلحه‌ی من را برداری و به جنگ صدام و صداميان، ريگان و ريگانيان، و اسرایيل و اسرایيليان و شوروي و وابسته به آنان بروی و    آن ها  از ميان برداري. در تشييع جنازه من شعار:

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

شهيدان زنده اند الله اكبر

 به خون آغشته اند الله اكبر

و شعار « لا اله الا الله» از ياد نبريد.

و مرا در قبرستان محله پايين با همان لباس مقدس پاسداري دفن كنيد و روي قبرم ننويسيد ناكام، چون من به كام خود رسيده ام و كام من همان شهادت بوده كه من عروس شهادت را در سنگر به آغوش كشيدم و گلوله ها مانند نقل برسر ما باريد و برادران تشييع كننده   کسانی اند كه داماد خود را گرامي مي دارند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته